شعري براي احسان فتاحيان گواه مظلوميت كردستان ايران

12 11 2009

رضا راد

خداوندا تو شاهد باش

میان قوم نامردان

قضاوت، مرگ انسانهاست

قضاوت، کشتن و اعدام احسان هاست

در این میهن

ز فرط غصه ها دیگر مرا لبخند می آید

نمی دانم چه باید گفت

از این نامردمی ها، من زبانم بند می آید

رفیق روزهای سبز پاییزی

بیا با من بر این بیداد ها فریاد کن، فریاد

اگر این است معنای قضاوت

درد و نفرین بر قضاوت باد

چرا این قصه هر جایش غم آلود است

خداوندا کجای دفتر عشقت

قضاوت، مرگ بهنود است

بیا دستم به دامانت

گلستان میشود آتش ز فرمانت

میان بهت نامردان

در این شبها، دل ما گشته مهمانت

نگیر احسان میهن را

سزای این کبوتر، حکم دارش نیست

به فکر جنگ با پروردگارش نیست

خداوندا کسانی با تو در جنگند

که میگیرند جان مردم ما را

نمی بینند فردا را

ولی ما در نگاهت دیده ایم این را

بت سنگی شبی از قصه ها گم می‌شود آخر

تمام خاک ایران سهم مردم می‌شود آخر

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: